تبليغاتX
دل شکسته
عید غدیر مبارک...

علی در عرش بالا بی نظیر است علی بر عالم و آدم امیر است به عشق نام مولایم نوشتم

چه عیدی

بهتر از عید غدیر است؟

|+| نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 ساعت 21:9 توسط فرشته |

من میخواستم اما...

خواستم با تو باشم نخواستي ، خواستم مونس و يارت باشم نخواستي ، خواستم براي هميشه در

کنارت باشم نخواستي خواستم هم گام و هم نفس روز هاي تنهايي ات باشم نخواستي ، خواستم

پذيراي نگاه مهربانت باشم نخواستي ، خواستم قلبم را به يادگار تقديمت کنم باز هم نخواستي

نخواستي ، هيچ کدام را نخواستي

|+| نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387 ساعت 9:26 توسط فرشته |

بچه های آجری

من اگه زخمی به دنیا اومدم دستم حالا اما جنس مرهمه

ولی دلی که اون اولا شکسته بود قلب عاشق یه آدمه

 من همون آدم تنهام که یه روز پشت پا زد به تموم غصه هاش

سهم زندگیشو از تموم غصه هاش گرف

از تموم گریه های بی صداش

آره من اول قصه گم شدم ولی تا آخر قصه اومدم

همه این سفر دور و دراز لحظه آشتی من بود با خودم

یکی انگار تو دلم زمزمه کرد چرا از پنجره ها دل می بری

شهر رو از پنجره هاش میشه شناخت

از نگاه بچه های آجری.....

 

|+| نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387 ساعت 15:9 توسط فرشته |

مثل برگ سبز عشقی با یک دریا پر از امید حرمت اجابتت رو می شه تاخود خدا دید با یه دریا پر از

احساس منم و اون همیشه با تو گرمی قلبم و دستام پیشکش تنهایی تو

منو تو جرات مرگیم توی لحظه های آخر میشه تا مرز تن عشق برسیم مثل یک مادر

منو تو فرصت پرواز همه پرنده هاییم

ما سه تا ابد رهاییم ما دو بال آشناییم

|+| نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 ساعت 14:55 توسط فرشته |

دلم گرفت...

دلم گرفت ای هم نفس پرم شکست تو این قفس

تو این غبار تو این سکوت

چه بی صدا نفس نفس

از این نا مهربونی ها دارم از غصه میمیرم

رفیق روز تنهایی یه روز دستاتو میگیرم

تو این شب گریه می تونی پناه هق هقم باشی

تو ای همزاد و هم خونه چه میشه عاشقم باشی؟

|+| نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387 ساعت 15:32 توسط فرشته |

ای چراغ هر بهانه از تو روشن از تو روشن

ای که حرفای قشنگت منو آشتی داده با من

من و گنجشکای خونه دیدنت عادتمونه

به هوای دیدن تو پر میگیریم از تو لونه

باز میاد که مثل هر روز برامون دونه بپاشی

من و گنجشکا میمیریم تو اگه خونه نباشی

همیشه اسم تو بوده اول و آخر حرفام

بس که اسم تورو خوندو بوی تو داره نفسهام

عطر حرفای قشنگت عطر یک صحرا شقایق

تو همون شرمی که از اون سرخ گونه های عاشق

|+| نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 ساعت 18:58 توسط فرشته |

چرا؟؟؟

چرا وقتی که آدم تنها میشه

غم وغصه اش قد یه دنیا میشه

میره یه گوشه پتهون میشینه

اون جارو مثه یه زندون میبینه

غم تنهایی اسیرت میکنه

تا بخوای بجنبی پیرتا میکته

وقتی که تنها مییشم اشک تو چشام پر میزنه

غم میاد یواش یواش خونه دل در میزنه

یاد اون شب ها میفتم زیر مهتاب بهار

توی جنگل لب چشمه مینشستیم منو یار

اما این دنیا دیگه مثل قدیما نمیشه

دل این آدما زشته دیگه زیبا نمیشه

 

|+| نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ساعت 15:20 توسط فرشته |

دوست دارم...

دوست دارم لبالب/می سوزه عشقم از تب

پر میشم از اسم تو/هر ثانیه هر شب

|+| نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 ساعت 23:13 توسط فرشته |

توی یه لحظه...

توی این لحظه خالی/توی این اتاق خلوت

انگاری کسی رسیده/توی نور و توی ظلمت

کسی که خاطره هامو/با خودش اینجا آورده

انگاری ۲۲ ساله/پنجره بارون نخورده

|+| نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387 ساعت 11:56 توسط فرشته |

من نمیدونم چطور شد........
من نمیدونم چطور شد

من چه جوری دل سپردم

من فقط دیدم که چشماش

پر بارون و خواهش

عاشقونه من برده

 تا ته حس نوازش

|+| نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 ساعت 18:14 توسط فرشته |